









مکانش هم عظیمیه کرج است براشون آرزوی موفقیت میکنم





با اجازه از فردوسی پاکزاد ......... که رحمت بر آن تربت پاک باد

کنون رزم ویروس و رستم شنو
دگرها شنیدستی این هم شنو
که اسفندیارش یک دیسک داد
بگفتا به رستم که ای نیکزاد
در این دیسک باشد یکی فایل ناب
که بگرفتم از سایت افراسیاب
برو خرمی کن بدین دیسک، هان
که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوی خانه اش
شتابان به دیدار رایانه اش
دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مر آن دیسک را در درایوش گذاشت
نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت
یکی لیست از روت دیسکش گرفت
در آن دیسک دیدش یکی فایل بود
بزد اینتر آنجا و اجرا نمود
به ناگه چنان سیستمش کرد هنگ
که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

تهمتن کلافه شد و داد زد
ز بخت بد خویش فریاد زد
چو تهمینه فریاد رستم شنود
بیامد که لیسانسش رایانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش
از آن دیسک بود و برنامه ی قابلش
چو رستم بدو داد قیچی و ریش
یکی دیسک bootable آورد پیش
یکی toolkit در آن دیسک بود
برآورد آنرا و اجرا نمود
به ناگه یکی رمز ویروس یافت
پی حذف امضای ایشان شتافت
چو ویروس را نیک بشناختش
مر از boot sector برانداختش
یکی ضربه زد بر سرش toolkit
که هر بایت آن گشت هشتاد بیت
به خاک اندرافکند ویروس را
تهمتن به رایانه زد بوس را
چنین گفت تهمینه با شوهرش
که اینبار بگذشت خطر از سرش
دگر بار برنامه این سان مکن
ز رایانه اصلا تو هیچ یاد مکن
قسم خورد رستم به روردگار
نگیرد دگر دیسک از اسفندیار

هذه المستراح الفرنگی، قادم من الممالک الاروپایی!! و هو متفاوت من مستراح الآشنای الوطنی!!!
الوضع الصحیح لاستفاده فی هذه التصاویر!!!
خدمات مستراح سیار از این پس در خدمت شماست..!!!
سیفون هوشمند تمام اتوماتیک...!!!
بدون نیاز به هواکش..!!

تالاب چغاخور یکی از زیباترین تالاب های ایران است که در منطقه غرب کشور و در استان چهارمحال وبختیاری قرار دارد. حدود سال 78، وقتی که برای بازدیدی از این تالاب و بررسی سیاست های تامین آب به آن منطقه رفته بودم یکی از مسئولین محلی گفته بود این همه گرفتاری داریم و خانم ابتکار نگران معلق زدن قورباغه ها در تالاب هاست.
راستش از این گونه مطالب زیاد می شنیدم و این یکی در مورد تالاب ها بود. به نظر می رسد آن روزها و هنوز تا امروز عده ای نسبت به نقش و اهمیت حفظ محیط زیست و از جمله تالاب ها توجیه نیستند و یا شاید نمی خواهند توجیه باشند.
تالاب ها، این بدنه های کم عمق و وسیع آب های داخلی درواقع ذخیره گاه تنوع زیستی، تامین کننده منابع آب شیرین سالم، بازدارنده از سیل، تنظیم کننده شرایط آب و هوایی و انواع خدمات دیگری هستند که ثمراتشان قابل محاسبه نیست. سال هاست که دیگر به این پدیده های طبیعی با ارزش مرداب نمی گویند بلکه بر آن نام تالاب (تالار آب) را گذاشته اند تا حاکی از حیات باشد و نه مرگ و نیستی. این تحول واژگان خود جلوه ای از تحول مفاهیم جدید در سطح جهانی و ملی نسبت به موضوع تالاب هاست.
ایران دارای تالاب های متعدد با تنوع زیستی بی نظیری است که البته اکنون بسیاری از آنها به واسطه بحران مدیریت و خشکسالی در خطر نابودی قرار گرفته و از جنوب تا شمال، از هورالعظیم و موند تا میانکاله و انزلی، هر کدام مرثیه خود را می سرایند.
صدای شکایت هامون از تشنگی شنیده می شود. حدود سال های 82 یا 83 بود که در بازدیدی از هامون دیدم پس از یک دوره خشکی، حیات با موج های کوچک آب بر دل خاک و رشد و تکثیر نی های تالاب به منطقه بازگشته است. اما اکنون دوباره ...
برای هورالعظیم نیز آینده بهتری متصور نیست. این تالاب در شرایط ناتوانی سازمان حفاظت محیط زیست به برنامه های توسعه ای واگذار شده است. مرثیه جاده کنار گذر انزلی هم که تمامی ندارد. به رغم تلاش ها و پیگیری های مجدانه و بی وقفه و تصویب مسیر کنار گذر انزلی براساس نظر کارشناسان سازمان در دولت هشتم، اینک با بی مهری دولت فعلی مسیر آسیب زننده به تالاب مد نظر قرار دارد و دنبال می شود.
خبرها از میانکاله هم نشان از آن دارد که احداث جاده به زودی این تالاب را به دو نیم خواهد کرد و این اتفاق قطعا نیمه غربی را به خشکی خواهد کشاند. اتفاقی که بازهم در دولت قبل با مقاومت و پایداری سازمان حفاظت محیط زیست از آن ممانعت شد. به هر حال موضوع تضمین جریان طبیعی منابع آب این تالاب ها همواره چالشی میان سازمان حفاظت محیط زیست و وزارت نیرو بود و انگیزه مکاتبات و پیگیری های متعدد با رییس جمهور و وزیرنیرو در دولت های هفتم و هشتم درخصوص تامین حق آبه تالاب هایی مانند بختگان، شادگان، پارک ملی دریاچه ارومیه و...
این مکاتبات سبب شد در برنامه جامع آب کشور که به تصویب شورای عالی آب رسید ( که این شورا هم لابد مثل شورایعالی حفاظت محیط زیست تعطیل شده) حق آبه محیط زیست ایران برای اولین بار در یک سند رسمی مورد توجه و پیگیری قرارگیرد.
براساس بررسی های کارشناسان، ارزش اقتصادی و خدمات تنوع زیستی تالاب ها می تواند چندین برابر (تا هشت برابر) زمین های کشاورزی باشد. از این منظر بود که تلاش می کردیم با بهره مندی ازمشاوران بین المللی و نیز اساتید و کارشناسان داخلی زمینه های بهبود مدیریت پایدار تالاب ها را در بسیاری از اسناد فرادست و ملی مانند برنامه چهارم توسعه کشور به عنوان یک ضرورت ملی منعکس کنیم.
ارزش گذاری اقتصادی طبیعت ایران می تواند عاملی مهم و بازدارنده از تخریب و برداشت بی رویه از ذخایر بی نظیر طبیعت کشورباشد. این نگاه همچنین به تدوین قانون سبز شدن حساب های ملی در برنامه چهارم منجر شد که در این مورد هم البته اقدام قابل توجهی صورت نگرفته است.
در هر صورت ایران عزیز که میزبان اولین کنوانسیون جهانی محیط زیست برای حفاظت ازتالاب ها با عنوان کنوانسیون رامسر بوده هم اکنون شاهد خسارات سنگینی به تالاب های خود است. برای حفاظت از تالارهای باشکوه آب های داخلی کشور باید مردم، تشکل های غیردولتی و رسانه ها هوشیارانه بکوشند و البته دولت در حفاظت از تالاب ها مسئولیت کلیدی دارد؛ که اگر امروز از پاسخگویی گریزی باشد، فردا نیست
دکتر معصومه ابتکار
ابتکار سبز
دوست عزیز و همراه ارجمند وبلاگ، سرکار خانم «فرحناز» که در شب هفتم کنسرت استاد شجریان حاضر بودند، لطف کرده و مطلبی پیرامون آن برایم ارسال کردهاند. در انتهای این شبهگزارش، از حواشی بسیار جالبی سخن گفته شده که خواندن آن خالی از لطف نیست.

شنیده بودیم که واپسین شب کنسرت استاد با دیگر شبها تفاوتی دارد.
برنامه همان برنامهی شبهای پیش بود؟ استاد همان «شجریان» شبهای گذشته بود؟ سازها همانها بودند؟ مژگان شجریان همان نوازندهی سهتار خاموش و کمنوای شبهای پیش بود؟ جهان آبادی همان کمانچهزن شب نخست و دوم بود؟ دف رضایینیا پیشتر هم چنین شوری با خودش داشت؟ همه به کنار... آیا استاد، شب آخر، همان شجریان شبهای پیش بود که سه - چهار باری صدای خویش به اوج میکشاند و میترسیدی و دل میزدی که صدایش همراهش نیاید؟
نه، نبود. نبودند. هیچکدامشان هنرمندان و زمینیان شبهای پیشین نبودند. شب شور کنسرت. شب شگفتیها و تحسینها، شب شناختن یک اسطوره، شب خیزابههای سرکش قدیم... شب شجریان هفتادساله در کنسرتهای قدیم.
شجریان را میدیدی زندگی میکند، نه در حال و پارسال و سالهای اخیر. شجریان امشب، شجریان دههی چهل و پنجاه زندگیاش بود. شجریانی که اوجهایش فرود نمیآمد؛ مگر آنکه خود میخواست. شجریانی که برایت در یک مصرع، از پایینترین نت، صدایش را تا بالاترین آن مینواخت. شجریانی که سه ساعت در اوج خواند و بر اوج ماند و صدایش همراهیاش کرد. شجریانی که نمیگفتی شاید نتواند... استادی که سن و بیماری و خستگی را به سخره گرفته بود، بلندآوازهای که کوتهبینان و خردهگیران را به ریشخند تواناییاش خاموش کرد.
شهسواری که یگانگیاش را مدیون هیچ دوره، فرد، گروه، حزب، قشر و حکومتی نیست.
بگذریم از آنچه چونان شبهای پیش بود. از نورپردازی ضعیف، صدابرداری غیرقابل قبول و از سالنی پر از نقطهی کور! از دوربینهای در رفت و آمد، از ترافیک سنگین، از تأخیر، از ... بگذریم که تنبک سمت چپ گروه بود و صدایش را از سمت راست میشنیدی، بگذریم که نمیدانم چه بر سر تار درخشانی آمده بود، بگذریم که رفتار مسئولین انتظامات توهینآمیز بود، بگذریم که چشمچشم میکردی که دست کم همایونِ استاد را در میان تماشاچیان ببینی و نبود، بگذریم.
همین بس که شجریان امشب، ششدانگش را همراهش آورده بود. همین بس که مرغ سحرش را به اوج کشید. همین بس که مؤدبانه عذرخواهی کرد بهخاطر دوربینهایی که از بودنشان گریزی نبود. همین بس که دف را و نی و کمانچه و عود را بر طنازیهایشان استوار میدیدی. همین بس که شهریار را نستوه و بشکوه ایستاده بر ستیغهای آواز ایران مییافتی. همین بس که تکنوازی سهتار مژگان شجریان و همراهیاش با نی شاهو عندلیبی که خیرهکننده بود به افتخار این شب پدیدار شده بود. همین بس که لطفی را و علیزاده را به احترام شجریان ایستاده و کفبرکفکوبان مینگریستی. همین بس که معممی را پوشیده در ردا و عمامه، در حال سپاسگزاری از هوراکشان مردم شگفتزده میدیدی...
واپسین شب، شب ِ شجریان بزرگ بود. شب خسروی آواز ایران.
حواشی آخرین شب برگزاری کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه شهناز:
١. محمدرضا لطفی و حسین علیزاده میهمانان ویژهی این شب بودند. گذشته از اینکه مردم با دیدن آنها برپای خاستند و کفزنان گرامیشان داشتند؛ خود استاد شجریان هم مقدمشان را گرامی داشت و از آنان به «یاران و همراهان دیرین» تعبیر نمود.
٢. همان آغاز کار، شخصی فریاد کشید: «خسرو آواز ایران؛ استاد شجریان» و مردم هلهله سر دادند (شاید میخواست مطمئن شود که کنسرت را اشتباهی نیامدهایم!)
٣. درخشانی رفت تا با گروه بنشیند؛ اما بازگشت و دیگربار در برابر لطفی سر فرود آورد و ثابت کرد که قدر پیشینیان را میداند.
٤. لبخندهای دختر و پدر، در طول کنسرت ادامه یافت حتی به هنگام تکنوازی دختر.
۵. پیش از اجرای «مرغ سحر»، «دلآواز»های محترم (!) با بدترین زبان و لحن، مؤدبانهترین اخطارها را برای جلوگیری از رفتن مردم به سمت سن میدادند.
۶. مجید درخشانی بر «مرغ سحر» پیشدرآمدی ساخته است که ذهن شنونده را به تعلیق میکشاند. مطمئن نیست که استاد چه خواهد خواند و چند ثانیهای میگذرد تا به یکباره: «مرغ سحر ناله سر کن»
۷. در انتهای کنسرت، مژگان شجریان به هر یک از اعضای گروه شاخه گل رزی را هدیه نمود و صمیمانه پدرش را در آغوش کشید. این شاید یکی از نایابترین و احساسیترین صحنهها و لحظات کاری استاد شجریان بود که دوربینها هم آن را ضبط نمودند!!
۸. تکنوازی مژگان شجریان خوب بود و پس از پایان برنامه، علیزاده و لطفی را میدیدی که تشویق و تحسینش میکنند.
٩. استاد با حرکتی نمادین، گل سرخش را پیشکش به حضار بهوجدآمده کرد.
١٠. اولین حرف واضحی که بعد از اتمام برنامه و رفتن استاد به پشتصحنه شنیدم، این بود: آلمان صفر، اسپانیا یک!!
به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين نشست كه در مجموعهي آسمان فرهنگستان هنر تدارك ديده شده بود، برگزاركنندگان به تكرار اصرار ميكردند كه فلسفه اين نشست، درد دل متقابل است، عكاسان دعوت شده اجازه عكاسي ندارند و به خبرنگارها توجه جدي داريم؛ چون رابط ما با مردم هستند!
استاد آواز ايران تأكيد ميكرد التقاط با مردم برايش اهميت دارد، موضوعاتي كه اطراف كنسرت اوست بهخاطر استقبال بيش از حد مردمي هميشه با مشكلاتي همراه بوده است، گاهي با شايعاتي ضد و نقيض، كه برخي اوقات خودشان مقصرش بودهاند و برخي اوقات ديگر عوامل؛ برخي افراد هم كارها را بهشكلي انجام ميدهند كه مورد اعتراض قرار ميگيرد.
او ميگفت دلش نميخواهد حتا از پشت صحنهي كارش عكاسي كنند و اگر در جريان كنسرتش مسؤولان دولتي و... حاضر ميشوند عكسي از او منتشر شود، چرا كه به هيچ جا وابسته نيست و كار خودش را ميكند.
وي عنوان كرد، مشكلاتي كه بيشتر در حاشيهي كنسرتهاي او اتفاق ميافتد صرفا بهخاطر اشتياق زياد مردم است و نميتوانند به آساني جوابگوي آنها باشند. هرچند اميد دارد دستاندركاران و شهرداران، نهتنها در شهر تهران، بلكه در همهي شهرهاي كشور سالنهايي را تدارك ببينند تا اين مسايل حل شود.
به تعبير او، سالن كنسرت، هر زيرِسقفي براي اجرا نيست. در ايران حتا يك سالن هم نداريم كه بتواند محل اجراي كنسرت را تامين كند. يكي دوتا سالن كوچك وجود دارد، اما كفاف اين همه استقبال را نميكند.
فروش اينترنتي و تكرار مشكلاتي كه ادامه دارند
به گفتهي محمدرضا شجريان، مشكلاتي كه براي تهيهي بليط بهوجود ميآيد بهخاطر رقابت و اشتياق است.
او به خبرنگارها گفت: تالار كشور از لحاظ آكوستيك صوتي بسيار بدصداست. اين روزها مجبورم هر روز از ساعت دو - سه بعدازظهر خود سر صحنه در تالار حاضر شوم تا همهچيز را كنترل كرده و چك كنم.
وي اضافه كرد: اگر شهرداريها به فكر باشند، سالنهايي بسازند كه پاسخگو باشد، كمي از اين مسايل مرتفع ميشود.
استاد از گروه آوا جدا شده است؟
شجريان دربارهي همكاري با گروه آوا توضيح داد: از گروه آوا جدا نشدهام؛ با عليزاده و كلهر همچنان كار ميكنم، اما وقتي چندوقتي كه با هم كار ميكنيم دلمان ميخواهد كسان ديگري هم بيايند؛ پس براي تنوع كار سعي ميكنيم با گروهي تازه به صحنه بياييم اين امر به معني جدايي نيست بلكه ميخواهيم تعداد بيشتري از هنرمندان را با خود همراه كنيم.
او تشريح كرد: ايرانيها هميشه ميخواهند اركستر بزرگ داشته باشند، اما براي عرضهي كار در خارج از كشور، ما با اركسترهاي موجودمان حرفي براي گفتن نداريم، پس با گروههاي كوچكتر به صحنه ميرويم. در ايران هم با گروههاي بزرگتري كار را ارايه ميدهيم.
كار با گروه شهناز كار با بهترين جوانهاست
شجريان تاكيد كرد: در 200 سال گذشته موزيسيني همچون "جليل شهناز" نداشتيم؛ براي همين نام گروهمان را شهناز انتخاب كرديم با همكاري مجيد درخشاني بهترين جوانها را برگزيديم. آن ها ميشناسم، حتا خانوادههايشان را. به آنها اعتماد كامل دارم.
پروژه ناقص بم و اختصاص عوايدي از اجرا براي مقبره شمس تبريز
وي اذعان داشت: براي پروژهي بم هنوز هم به كمك احتياج دارم، اما هرگز نگفتهام كه به پروژهي شمس تبريزي كمك مالي ميكنم. بلكه قرار است يادآوري و توجه دادني باشد. دلمان ميخواهد بنيادي براي اين مرد انديشه داشته باشيم و بزرگانمان را براي خودمان نگه داريم.
پيشتر نااميد بوديد حالا چه؟
شجريان در بارهي ابراز نااميدي كه سالها پيش در يكي از نشريات مطرح كرده بود، توضيح داد: 20 سال پيش اينهمه هنرجو در عرصهي موسيقي نبودند. هنرجويان آن دوره پنهان بودند و ما نميدانستيم چه خبر است. حالا در اين سالها متوجه اين تعداد و اين فعاليتها شدهايم. ما عدهي خاصي بوديم كه حيثيت هنر و هنرمند را حفظ و در طول سالها با عشق و علاقه كار كرديم.
شجريان گفت: از سال 1345 ديگر جايي براي من در تلويزيون نبود؛ تا حالا هم ديگر به تلويزيون بازنگشتم، عدهاي كابارهدار آنجا را اداره ميكردند كه البته پس از انقلاب ديگر جايي براي آنها نبود. موسيقي و آواز ايران هم با عنوان سرود و... گاهي كم و زياد ميشد. در اين فضا ما سعي كرديم كار خودمان را بكنيم. حالا تعداد هنرجوها در هر ساز 200 برابر شده حتا در رشتهي سازسازي هم 200 برابر ساز ساز داريم. اين رقم را از يكصدسال پيش به اينسو مقايسه كنيد؛ اما مساله اينست كه اينها تشويق نميشوند با همهي مشكلاتي كه با آن روبهرو هستيم، باور دارم تا زمانيكه زبان فارسي هست، موسيقي هم هست. موسيقي بيانگر شعر است و اگر آواز ما عقب بنشيند، شعر هم لايهي كتابها خواهد ماند. وظيفه دارم راه آواز را به برخي جوانها ياد بدهم، چرا كه همه چيز تصنيف نيست.
عكاسان، خبرنگاران، مزاحم يا همراه؟!
استاد آواز ايران گفت: اگر خبرنگارها و عكاسها مزاحم كار و تمركز بينندهها نشوند، كاري به آنها نداريم؛ اما نميتوان مردم را معطل گذاشت كه عكاسان از اين سوي تالار به سوي ديگر بروند، جلوي مردم را بگيرد و مانع از ديدن و شنيدن آنها شود. ما مسؤوليم. او در عين حال گفت كه هميشه دلمان ميخواسته خوب عنوان شويم، همانجور كه هستيم، نه بيشتر نه كمتر؛ شما خبرنگارها هم كار ما را خداپسندانه و مردمپسندانه مطرح كنيد.
شجريان در بخش ديگري از گفتههايش در پاسخ به پرسش عكاس حاضر در اين نشست با تاكيد و تكرار عنوان كرد: تصميم من نيست كه كسي عكاسي نكند؛ كساني ديگري تصميم گرفتند. من اساسا آشنايي و آگاهي با دنياي خبر و رسانه ندارم؛ حالا توپ را در زمين شما خبرنگارها مياندازم. شماها تعيين كنيد چه كساني خبرنگار هنري هستند و ما بايد چه كساني را از چه روزنامه، مجله و رسانههايي دعوت كنيم. اين مورد را ما گذاشتهايم بهعهدهي آقاي شكرخواه و گودرزي.
وي اضافه كرد: مطلقا توجه نكردن و بيحرمتي به خبرنگاران وجود نداشته، براي من هركدام از مهمانان عزيز است. ما براي مردمي كه ميآيند همه كاري ميكنيم كه با احترام بيايند و بروند.همهي آنها مهمانهاي خاصمان هستند.
با كار تخصصي مساله حضور عكاسها را حل كنيد
از شجريان خواسته شد كه با مشورت تخصصي چگونگي حضور منطقي و معقول عكاسها و خبرنگارها حل شود.
وي در پاسخ گفت: همهچيز را خودتان انتخاب كنيد؛ خبرنگار، عكاس و دوربين... ما دلمان ميخواهد گزارش كارمان درست به مردم برسد.
مشورت با كساني كه در برگزاري كنسرتهاشان موفق بودند راهگشاست؟
محمد رضا شجريان عنوان در بارهي اينكه تا به حال با كساني كه كنسرتهاشان موفق و با حاشيهي كمتري برگزار شده مشورت كرده است يا خير، با تاكيد گفت: مطلقا؛ تابهحال با هيچكس دربارهي تجربياتش در برگزاري كنسرتها مشورت نكردهام؛ چراكه خودم از همهي آنها حرفهييتر هستم و هيچكس به اندازهي من در اين عرصه تجربه ندارد.
ما هم گلايه داريم!
استاد آواز ايران در اين نشست عناون كرد: مشكلترين كارها براي ما ارايهي بليط به شكل عادلانه بوده است. هركاري كه تا حالا كردهايم، عدهاي ناراضي بودهاند. هيچكس به اندازهي من در اين زمينه تخصص ندارد. من از سال 1350، همان روزهايي كه تالار رودكي يا همين تالار وحدت، نصف بليطها را به مردم نميداد و... هميشه معترض بودم. ما همهكار كرديم تا مردم توي صف نروند، معطل نشوند و به ايشان توهين نشود. حالا رسيديم به مقولهي سايت. اما با مشكلاتي ديگر مواجه شديم؛ افرادي آمدند و بليطهايي را خارج از روال عرف بردند و سرانجام بازار سياه درست كردند و به ما هم تهمت زدند.
شجريان با لحني عصباني گفت كه همهي اين كارها را كردند و در آخر با وقاحت گفتند كه "دلآواز 2" را درست كردهايم. نميدانم بايد از چهكسي گلايه كنم و بخواهم تهمت نزنند؟ چگونه بليط را راحت بهدست مردم برسانم؟ ما با همهي بهتانها كارمان را كردهايم.
وي با اشاره به مشكلاتي كه پيش از اجرا در سالنها پيش آمده است، عنوان كرد: در مواردي، شب اجرا به ما اعلام كردند كه حق برپايي كنسرت را نداريم. درحاليكه مجوزدهندهي ما وزارت ارشاد است نه ادارهي اماكن. ميگوييم ما را مجبور نكنيد هربار براي كنسرت با مشكل اجاز مواجه باشيم، اگر من شرايط برپايي را ندارم براي هميشه اعلام كنيد. اما اگر قرار است برنامهاي اجرا كنم، رسما بگوييد كدام سازمان بايد بر كار ما نظارت داشته باشد؟
استاد شجريان گفت: جابهجا كردن صندليها، تنظيم صدا، بسياري از كارهاي اپراتوري و... كار من نيست، اما تا از هركدام غافل ميشوم، مشكلي پيش ميآيند. دستگاهها و سالنها استاندارد نيستند، مشكلات گروه را هم داريم و...؛ با همهي اين اوصاف سر صحنه ميرويم و از عصبانيت نميدانيم بايد چه كنيم. كار هم كه شروع ميشود شاهديم كه يكي پس از ديگري دوربينهاي فيلمبرداري و ضبط بالا ميروند. پس حقوق مؤلف و مصنف كجاست؟ بهخوبي ميدانم اينها همان كساني هستند كه ميخواهند تقلب كنند و فيلم كنسرت را بهصورت غيرقانوني و بياجازه منتشر كنند. همانطور كه فيلم كنسرت آمريكا را منتشر كردند. ما هنرمندان از هر طرف مثل گوشت قرباني هستيم. معلوم نيست چه كسي ميخواهد جواب ما را بدهد!
او تاكيد كرد: اگر تعداد زيادي سالن ساخته شود تا من بتوانم دستكم هفتهاي دو شب كنسرت برگزار كنم، مطمئنا اين مشكلات پيش نميآيد. اگر بدانم كه قرار است در طول سال، 50 شب كنسرت بدهم، سازماني را راه مياندازم تا كارها را انجام دهد نه اينكه همهچيزمان بشود دلآواز.
همكاري با عليزاده، مشكاتيان و ديگران
شجريان تصريح كرد: امكان همكاري هميشه وجود دارد. اگر من ميخواهم با آنها همكاري كنم، بايد آنها هم بخواهند. حسين عليزاده، كيهان كلهر، محمدرضا لطفي، پرويز مشكاتيان و ديگران. اين گروه مثل تيم فوتبال است؛ دايم افرادش عوض ميشوند و تغيير ميكند. بهخاطر پيشنهادات زيادي كه از سوي هنرمندان به من ميشود، دايم كارم در حال تغيير است و با گروههاي مختلفي همراه ميشوم؛ اما باور دارم شاگردان امروز اساتيد آيندهاند و به آنها اعتقاد دارم.
وي يادآوري كرد: ما در جواني در كنار هم بوديم. آنروزها حال و هواي ديگري داشتيم، اگر برنامهاي هم وجود داشت و اجراي ميشد كه مردم با آن هنوز خاطره دارند، بايد بگويم كه محال است دوباره اتفاق بيافتد. با اين حال هرگز فكر نكنيد كه خصومتي پيش آمده است بلكه در گذر كار بهجايي رسيدهايم كه راه برگشت ندارد.
شجريان در بخش آخر گفتههايش متذكر شد: هنوز صدابردار نتوانسته كار ما را درست ارايه كند؛ بخشي از سالن نقطهاي كور دارد و هر شب اشكالات تكرار ميشود.
فروش اينترنتي هربار وضعتي بدتر از دفعهي قبل
محمد رفيعي - مدير برنامهي شجريان و داماد وي - نيز در اين نشست در حالي كه كنسرت اصفهان را بهترين اجراي گروهشان ميخواند، افزود: هر كاري كاستيهايي دارد؛ ما روابط عمومي نداشتيم و كارمان را ستادي اجرا كرديم. ما حرفهيي اينكار نيستيم، مجموعهاي داشتيم كه كارها را پيگيري كند.
او گفت: در نخستين تجربهي اينترنتي با كنسرت بم با دوهزار بليط آغاز كرديم. حالا 48200 نفر به سايت ما آمدند كه 18900 نفرشان از شهرستانها بودهاند و 1411 نفر شهرستاني بليط خريدند؛ شما حساب كنيد كه اينها هركدام ميخواستند به تهران بيايند و حضوري بليط بگيرند چه وضعيتي حاصل ميشد.
كاظمي - مسؤول طراحي و پشتيباني سايت هاي مجري - از طراحي و ويژگيهاي سايتي كه فروش اينترنتي بليطهاي اين كنسرت را ساپورت كرده بود. سخن گفت.
يونس شكرخواه - مشاور رسانهيي - هم در اين نشست عنوان كرد كه درگير پروژهي بم است.
گودرزي هم از بيتوجهي به حضور خبرنگاران در كنسرت آواز خوان نامي ايران و انعكاس اخبار عذرخواهي كرد.
و اما همنوا با بم
در ادامهي اين نشست، توجه حاضران به پروژهي همنوا با بم داده شد و علي جمشيدي - مدير گالري شمس - با اشاره به برگزاري نمايشگاهي از 80 اثر خوشنويسي كه رضا كدخدايي به محمدرضا شجريان اهدا كرده، در فرهنگسراي نياوران اشاره كرد كه قرار است از جمعه هفتم تيرماه جاري تا روز چهاردهم همين ماه در اختيار مخاطبان و خريداران "همت عالي" قرار گيرد.
وي گفت: دستگاههاي دولتي، بانكها، مجموعهداران خصوصي، فرهنگستان هنر، مجموعه صبا، مركز هنرهاي تجسمي و... براي حضور در اين فروش همت عالي دعوت شدهاند.
شجريان هم گفت: كارهاي كدخدايي فوقالعادهاند او از مشهد كار ميكرد به تهران ميآورد و من آنها را امضا ميكردم حالا همهشان را هديه كردهام به باغ بم.
تا پايان نشست به عكاسان حاضر اجازهي عكاسي از جلسه داده نشد و دليل آن هم خودماني و دوستانه بودن نشست عنوان شد، اما در نهايت از حاضران خواستند در حياط فرهنگستان هنر با استاد آواز ايران عكس يادگاري بگيرند.
هوا ابريست
ولي باران نمي بارد
زمين تشنه
زمين ذهنم تشنه
اما واژه باران نمي شود
برهوت واژه است اينجا
حتي خارهاي ناسزا هم نميرويند
هيچ
رهروي نيست رهبري هم
جدال ماسه ها و رده پاهاست اينجا
و باراني نيست
برهوت واژه است اينجا
امیر انتصاری
پره سر-ارديبهشت 77
دانشگاه ما یک گاخانه عالی داره که واقعا زیباست

کار با این گیاهان زیبا که بدون منت وحرف مثل یک کارخانه نور خورشید و خاک روبرای ما تبدبل به غذا میکنند بسیار دوست داشتنیه

یک توصیه :
هرگز قبل از آز مایشگاه و کلاسهایی که هوشیاری بالا می طلبند کباب نخورید
انتصاری
می اندازد اما نیروی موتور آن است که قطار را به حرکت وا میدارد و وارد ایستگاه میکند اگر قطار خاموش
باشد و لوکوموتیوران ساعتها صوت آن را به صدا در آورد قطار از جایش تکان نمی خورد و پس ار مدتی
زنگ میزند در مورد ما آدمها هم همینطور است بعضی ها برای انجام کاری چنان سرو صدا میکنند که
گویی چه کار میخواهند بکنند اما پس از مدتی میبینی که حتی یک میلی متر هم تکان نخورده اند
و برعکس بعضی ها چنان تواضعی دارند که :
امروز آقای هاشمی یکی از دانشجویان سابق به همراه همسرشان آمده بودند
کلی کتاب با ارزش اهدا کردند و کمی هم گپ صمیمانه اصلا انگار نه انگار که پسر و عروس خانم دکتر
ابتکار معاون آقای خاتمی و عضو شورای شهر فعلی بودند برام جالبه این اندازه توازع واقعا قابل ستایش
است و وقتی با افرادی که قبلا دیده بودم
چه در وادی موسیقی چه در علم مقایسه میکنم (انسانهایی تهی اما با سرو صدا و صوت بلند) این
تفاوت برایم جالب است.
برایشان آرزوی موفقیت میکنم و امید وارم به آن نقطه ای که بیصبرانه منتظرشان است برسند.
ظاهرا یکی از عمو های دیگر به نام خان عمو فرزین جماعت لو برامون کامنت گذاشتن و یادی از ما کردند
با تشکر از ایشون تا ما بیشتر از این عمو پیدا نکردیم خواستیم به صورتی جریان ختم به خیر شود
از این به بعد کلیه اعضای گروه عمو جواد و عمو جلال و عمو شهرام(آقای ناظری) و عمو محمد رضا
(استاد شجریان!!!) و عمو کیخسرو و عمو هرمز (برادران پور ناظری) و سایر گروه ها پسر عمو های ما
هستن و نه عموی ما هرگونه رابطه را با این گروهکها(منظور گروه کوچک) خفن تکذیب مینماییم.
ولی از اینا گذشته فرزین جان دوست داریم هر چند از دست رفتی
میفهمم منم تازگی ها از دست رفتم خدا بیامرزه نشست زبان انگلیسیو آلمانیو الان دیگه منو تو باید
شکم زنو بچه رو سیر کنیم .خداوند به ما صبر علیم عنایت کند. و به بازمندگان ( بچه لرها) یه جو عقل
در حالي كه بعضي از بنگاه داران، خريداران ماشينهاي گران قيمت خارجي را به دو دسته صاحبان ثروتهاي مشروع و نامشروع تقسيم مي كنند، اما برخي شواهد بيانگر بروز دسته جديدي در اين گروه از پولداران است. حال حدس بزنيد، دسته سوم چه كساني هستند.
درست است، دسته سوم همان كشاورزان و باغداران روستايي هستند...
باورش كمي دشوار است، اما شنيدن حرفهاي بعضي از بنگاه داران خودرو حكايت از واقعي بودن اين موضوع دارد. بنا به گفته دست اندركاران خريد و فروش خودروهاي لوكس و مدرن خارجي، «روستاييان» ميلياردر اين روزها حضور پررنگي در بازار خودرو دارند!آنها مي گويند: با افزايش لجام گسيخته قيمت زمين و هجوم دلالان و واسطه ها براي خريد اراضي حاشيه اي شهرهاي بزرگ به ويژه باغ و اراضي كشاورزي، تعدادي از روستايياني كه در اثر بورس بازي دلالان و زمين خواران به «وسوسه» فروش ملك دچار شده اند، با فروش زمينهاي خود يك شبه به چنان ثروتي دست يافته اند كه گاه شمردن صفرهاي پولها برايشان دشوار بوده است.
البته همه هم متفق القولند كه در اين ميان واسطه ها نيز از سودهاي نجومي در معاملات برخوردار شده و به جمع نوكيسه هاي پولدار اضافه گرديده اند.
«الف» يكي از بنگاه داران با سابقه است او كه چند بار خودروهاي گران قيمت خود را به همين روستاييان تازه پولدار شده فروخته است، مي گويد: همين شب عيدي به چند مشتري روستايي خودروهاي خارجي فروختم كه براي حق الزحمه آنها نهايت تعرفه موجود را گرفتم.
وي ادامه داد: چند روز قبل شهروندي كه ظاهري مرتب نداشت با مراجعه به نمايشگاه تقاضاي خريد يك خودروي گران قيمت موجود در بازار داشت، اما ما با توجه به قيافه ظاهري او با شكم سير جواب منفي داديم، اما روز بعد او با مراجعه به نمايشگاه و پارك خودروي 120 ميليون توماني اش به ما فهماند كه اشتباه كرده ايم! او افزود: باور كنيد بعضي از آنها با بقچه پول براي خريد به بازار مراجعه مي كنند.
يكي ديگر از نمايشگاه داران با بيان اينكه اغلب روستايياني كه يك شبه پولدار شده اند، مشتريان خودروهاي لوكس خارجي هستند، گفت: اين گروه اغلب پس از فروش زمين، باغ يا باغ خانه هاي خود، روانه بازار ماشين مي شوند و جالب آنكه بعضي از آنها طرفدار ماشينهاي ايراني نيستند و معتقدند كه خودروهاي وطني براي آنها «كلاس» ندارد.
«م» تصريح مي كند: همين ديشب معامله اي كردم كه باورش براي خود من هم دشوار بود، چرا كه يك روستايي تنها به دليل آنكه نام خودروي مورد نظرش سر زبانهاي پولداران است و بدون آنكه چانه اي بزند يا سوار آن شود، پول آن را نقداً پرداخت كرد، البته اين مساله براي واسطه ها نيز صادق است.
اما چگونه اين روستاييان صاحب چنين ثروتي شده اند.
براي پاسخ به اين پرسش يكي از همين روستاييان ميلياردر حرفهاي شنيدني دارد.
او كه خود را چراغعلی معرفی می کند، مي گويد: سالها بر روي يك تكه زمين كشاورزي و باغ كوچكي كه از پدر به ارث برده بودم در حومه شهر كار مي كردم، وضعيت مالي چندان مناسبي هم نداشتم تا اينكه با گسترش شهر و داغ شدن بازار زمين، روز به روز زمين گرانتر شده و چند بنگاه پيشنهاد خريد اراضي را مي دادند.
وي مي افزايد: اوايل چندان توجهي به پيشنهادها نمي كردم، اما وقتي كه متوجه شدم باغم را 1/5 ميليارد تومان مي خرند، فكر فروش باغ و زمين و ساختن يك زندگي مجلل عين «خوره» به فكرم افتاد.
چراغعلی می گوید که امروز، دوستان سابقم که وضع همگی شان خوب شده، می بینند که «چراغعلی ماشین 120 میلیونی سوار می شود»
او كه حالا صاحب يك كت و شلوار 400 هزار توماني و خودروي 125 ميليون توماني است، ادامه مي دهد: در نهايت تسليم شدم و با فروش زمين و باغ صاحب دو ميليارد تومان پول شدم، البته بعد از مدتي شنيدم باغم تبديل به چند «ويلا» شده است كه هر كدام از آنها گويا 1/5 ميليارد تومان قيمت دارد.اين را كه مي گويد، ياد حرفهاي يكي از مسؤولان مي افتم كه مي گفت مناطق ييلاقي اطراف شهر ديگر جاي نفس كشيدن نيست، چرا كه زمين خواران با تغيير كاربري اراضي ديگر چيزي از مناطق خوش آب و هواي روستاهاي اطراف شهرها نگذاشته اند!
البته اين همه داستان نيست، چرا كه در مقابل اين روستاييان متمكن، هستند كشاورزاني كه فريب سوداگران زمين را خورده و ديگر از مال دنيا هيچ ندارند.
آنان همان آلونك نشين شهرها هستند كه حتي خواب خريد يك ماشين وطني را خاكستري مي بينند.
كروكوديل زيباترين موجود و سلطان مرداب است كه با بهرهمندي از توان علمي و همچنين وجود شرايط اقليمي مناسب در جنوب کشور و بعضي نواحي براي پرورش اين موجود، ميتوان آيندهاي بسيار روشن در صنعت تكثير و پرورش آن در كشور رقم زد و ايران را بهزودي به يكي از قطبهاي صادراتي محصولات اين جانور تبديل كرد.


اين بخشي از اظهارات مژگان روستايي، خانم 25 ساله و اولين پرورشدهنده كروكوديل در ايران است.
پس كروكوديل آنقدر هم وحشتناك نيست چراكه 60 تا 70 درصد پروشدهندگان آن در جهان را خانمها تشكيل ميدهند! و بنيانگذار اين صنعت در ايران نيز يك كارشناس جانورشناسي است كه انگيزه ورود خود به اين صنعت را تنها علاقه به كروكوديل عنوان ميكند و معتقد است كساني در اين صنعت موفق خواهند بود كه علاقه زيادي به پرورش اين جانور داشته باشند.
او با حضور در خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) درباره انگيزهاش، چگونگي ورود به اين صنعت، طي شدن مراحل رسمي براي اخذ مجوزهاي مختلف و ... توضيحاتي ارائه داده است.
وي با اشاره به علاقه شخصياش به اين موجود، بيان ميكند: اين مساله و ارتباط با رشته تحصيليام (جانورشناسي) درباره اين صنعت نوپا در كشورهاي رونقيافته مطالعاتي داشتم و پس از اعلام رسمي حليت پرورش آن در ايران، مطالعات و آموزشهاي لازم را به طور جدي پيگيري و از مهرماه سال گذشته براي دريافت موافقت اصولي از سازمان شيلات اقدام كردم.
مژگان روستايي ميافزايد: به دليل اينكه در ايران هيچ مرجعي براي كسب اطلاعات و ارائه آموزش به متقاضيان وجود ندارد براي بازديد، اخذ مشاوره و همچنين گذران دوره آموزش حضوري در كنار مزارع پرورشي به تايلند و مالزي سفر كردم. در قديميترين مزرعه پرورش كروكوديل کشور مالزي دوره آموزشي حضوري را با هزينه 10 هزار دلار براي هر نفر ( به قيمت فروش يك طاقه پوست كروكوديل) گذراندم.

اولين پرورشدهنده كروكوديل كشور تاكيد ميكند: پس از گذراندن دوره آموزشي و بازديد از مزارع پرورشي موفق خارجي، طرح توجيهيام را تهيه كردم و براي دريافت موافقت اصولي در سازمان شيلات بررسي شد و عليرغم استقبال سازمان شيلات از شكلگيري اين صنعت، پس از اعمال سختگيريهاي فراوان اصولي و احتياطي موافقت اصولي صادر شد و به منظور بلامانع بودن، طرح به سازمان حفاظت از محيط زيست ارائه و پس از انجام بررسيهاي لازم مجوز بلامانع بودن طرح و ساخت مزرعه صادر شد. سپس طرح در سازمان دامپزشکي کشور بررسي و پروانه تاسيس از سوي سازمان صادر شد.
گفتني است محل ساخت اولين مزرعه پرورش کروکوديل در جزيره قشم و با ظرفيت پرورشي هزار قطعه كروكوديل درنظر گرفته شده كه پس از آماده شدن مزرعه تحت نظارت سازمانهاي دامپزشكي و محيط زيست، واردات کروکوديلها از كشورهاي مالزي و تايلند انجام و از ماهيان صيد شده غيرقابل مصرف انساني در سبد صيادان و ضايعات کشتارگاهي براي تغذيه اين جانوران استفاده خواهد شد.
اين مزرعه بهزودي با هدف بهرهمندي از خواص پوست، گوشت، خون و ... و همچنين فراهم آوردن امكان بازديد گردشگران علاقهمند به حياتوحش با بخشهاي گوناگون (استخر نگهداري مولد، سالن نگهداري تخم، سالن نگهداري كروكوديلهاي يكساله، دوساله و ... و همچنين سالن كشتار) راهاندازي ميشود.
روستايي معتقد است: شرايط مناسب آب و هوايي (وسعت چهار استان جنوبي و مناطقي از کشور که شرايط مشابه دارند)، فعال بودن صنايع وابسته در کشور و کشورهاي همسايه، سطح بالاي دانش پزشكي ايران جهت بهرهبرداري از خواص محصولات آن، ظرفيت شكلگيري و رونق اين صنعت در ايران وجود دارد. البته لازمه موفقيت در ايجاد و بهرهبرداري از اين صنعت نو اهميت به آموزش، عدم شتابزدگي و پيشبيني تمام جوانب کار (واردات، دوره پرورش، فروش و ...) است.
به گزارش خبرنگار ايسنا، با توجه به اينكه اولين هدف پرورش كروكوديل صادرات پوست آن است گونه پروسوس (کروکوديل آب شور) كه داراي مرغوبترين پوست است براي پرورش در ايران درنظر گرفته شده است. هر مولد اين گونه بين 40 تا 80 تخم ميگذارد كه در شرايط مناسب بالاي 80 درصد از ميزان تخمگذاري پس از 90 روز به دنيا آمده و پس از چهار سال به اندازه تجاري 180 تا 220 سانتي متر ميرسد.
البته مزيت پرورش اين جانور نسبت به ديگر آبزيان نداشتن محدوديت زماني برداشت است چراكه ميتوان از چهار سالگي (سن تجاري و رسيدن به سودمناسب) تا 10 سالگي (سن مولد شدن) از اين آبزي نگهداري كرد.
بزرگترين مشكل براي متقاضيان كسب اطلاعات دقيق و آموزش است. بدون ديدن شرايط و نحوه زندگي کروکوديل از نزديک نميتوان ميزان علاقهمندي خود به اين کار را سنجيد؛ درحاليكه گذراندن دوره آموزش حضوري و داشتن اطلاعات كامل به منظور پايين نگهداشتن هزينههاي ساخت و پرورش ضروري است متاسفانه تاكنون هيچ يك از متقاضيان دوره آموزش تخصصي را نگذراندهاند.
روستايي ضمن قدرداني از تمامي كسانيكه او را در پيگيري اين طرح نو ياري كردهاند، براي تمامي متقاضيان و مزارع پرورش كروكوديل كه در كشور راهاندازي ميشود، آرزوي موفقيت كرد و واردات كروكوديلهاي مولد طي سال آينده به ساحل خليج فارس را نويد داد.
به لینکها مراجعه کنید
اشتباه نکنید نمی خوام سیاسی بنویسم
در چند روز گذشته حسابی تنی چند از دوستان لطف داشتن و حال مارا گرفتن
تازه برای اولین بار فهمیدم که یه جای کارم غلطه البته چند سال پیش هم ازطرف یه جمع
(تحصیل کرده و هنرمند)مورد لطف قرار گرفتم امروز میفهمم که اشکال کجاست من یه چیزی تو رفتارم
کم دارم واون بی ادبی یا پر رویی یا رو ندادن یا پرخاش گریه و باید اصلاحش کنم نمیگم من
توسعه یافته یا با کلاسم اما دوست دارم حتی به دشمنم هم احترام بزارم و همیشه مؤدب
باشم یا حد اقل اون پرستیجی رو که این همه دم میزنم و ادعا میکنم حفظ کنم از فردا میرم کلاس حاضر
جوابی بی ادبی و پررویی .
یک روز گذشت
سر کلاس استاد ستمگریان دست به کمر نزدیک دیوار سر کلاس نور متوسط برداشت ۴۸۵ هنر آموزان
ساکت و نشسته:
شروع میکنیم
۱.توی جمع مهم نیست که چه میگی یا چه پیامی در پس سخن داری مهم اینه که با صدای بلند کلفت
مردونه حرف بزنی و به کسی اجازه صحبت ندی ضمن اینکه حرف دیگرانو قطع میکنی اجازه ندی احدی
حرفتو قطع کنه.
۲.همیشه طلب کار باش چه پس از عبور از چراغ قرمز چه پس از تنه زدن تو خیابون به مردم چه سر کار
کل تریتمنت با مردم باید مشتی و خفن باشه.
۳.از خیابون مثل ... سرتو میندازی پایین و رد میشی اگه ماشین بهت خورد صدا میده اگه از نزدیکت رد
شد داد میزنیمیگی.... تو.... که اینم یک دوره فن بیان داره که در مرکز هنرهای بیریخت آموزش داده
میشه.
۴.همیشه در بهداشت دهان و دندان و گلو و خلط آن در خیابان کوشا باشید.
5.جویدن 6 تا آدامس خرسی با دهم باز و با صدا بسار اثر گذار است.
۶.از بکاربردن الفاظ لطفا بی زحمت خواهشمند است و از این جو ر چیزا بپرهیزید.
۷.همیشه صبر کنید تا اطرافیان کوچکترین اشتباهی انجام بدن تا شما رندانه تمسخرشان کنید با بی
رحمی تمام.
۸.سعی کنید با بیرحمی تمام انتقاد کنید (داشتن یک دستگاه اتیمت چسبو ن الزامی است).ضمنا از
رفتن جلوی ایینه بپرهیزید .
۹.البته یادم رفت بگم اولین اصل در دروس اجتماعی اینه که شما مثل... دورغ بگید انکار کنید و خلاصه
مطلبو بپیچونید.
۱۰.شاید خسته بشید از این دروس سخت اون وقت میتونید با غیبت کردن و بد گویی جیگرتونو حال بیارید
پلان ۲ برداشت ۱ زنگ تفریح
زنگ میخورد هنر جویان کلاس درس دفتار های اجتماعی مثل.... میریزند بیرون و به تمرین عملی گفته
های استاد می پردازن دیری نمی گذرد که همه ممتاز میشوند وخودشون یه پا استاد و لوح افتخار
مارمولک نشان بهشان اهدا میشود .
تا جامه درانيم ره "جامه دران" زن
بگذار كه ما بي خود و مدهوش بيفتيم
اين نغمه مستانه به گوش دگران زن
| |||
|
وي كه در آستانه سالروز آزاد سازي خرمشهر با خبرنگار موسيقي فارس گفتوگو ميكرد، اظهار داشت: زماني كه جنگ پيش آمد من هم مثل هر ايراني كه به وطنش ناجوانمردانه حمله كردند وظيفهام بود كه كمك كنم و كمك من به عنوان يك موزيسين ساخت قطعاتي در اين زمينه بود.
| |||


بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد

هوشنگ كامكار سرپرست اين گروه يادآورشد كه برنامه كنسرت موسيقي كامكارها نوروز امسال در آلمان با استقبال مناسب روبه رو شد.

وي در گفت وگو با خبرنگار ايرنا درباره برنامههاي اين گروه موسيقي در ايران ،افزود: در حال حاضر مشخص نيست كه امسال در ايران كنسرت داشته باشيم اما سال گذشته ايام خوبي براي موسيقي ايران بود.
كامكار ابراز اميدواري كرد كه با زمينهسازي مناسب، امكان برپايي كنسرت هاي موسيقي در كشور فراهم شود.
اين عكس ها رو به تازگي در سيدني استرليا يكي از ايرانيان گرفته و تعريف ميكنه كه “يك روز درحالي كه از كوچه بغل خونمون داشتيم رد ميشديم متوجهه پيكان وانت وطني خودمون شديم و با صاحبش هم كه حرف ميزديم مي گفت كه به اتفاقي داشته از ايران رد ميشده كه اين ماشينو ديده و ازش خيلي خوشش اومده و تصميم گرفته كه 3تاشو بگيره و با كشتي به استرآليا بياره. خودش كه مي گفت خيلي ماشينه خوبيه و تا حالا هم كه خراب نشده! صآحبش مي گفت كه فرمآنه ماشينو داده تو استرآليا عوضش كردن سمت راست و اينكه نام هيلمن را خودش داده نوشتن .



همه هست آرزویم که ببینم از تو روئی
چه زیان ترا که من هم برسم به آرزوئی
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی بُوَد از تو گفتگوئی
به ره تو بسکه نالم، زغم تو بسکه مویم
شده ام زناله نا ئی، شده ام ز مویه موئی
همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی
من از خوشم که چنگی بزنم به تار موئی
چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی؟
چه شود که کام جوید، زلب تو کام جوئی؟
شود اینکه از ترحم، دمی ای سحاب رحمت
من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلوئی؟
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خمّ می سلامت، شکند اگر سبوئی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جوئی
ز چه شیخ پاکدامن سوی مسجدم بخواند
رخ شیخ و سجده گاهی، سر ما و خاک کوئی

گرفته است هوای دلم سه تار بزن
هوای سینه مارا دوباره جار بزن
بس است بس که نهفتم هوای دلتنگی
آهای ابر نگاهم بس است زار بزن
مهندس حامد رفیعی
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس به نقل از سايت فرهنگي هنري دل آواز ، «شجريان» روز اول مهر ماه سال 1319خورشيدي در مشهد در خانوادهاي متولد شد كه پدر بزرگش «علي اكبر» صداي بسيار رسايي داشته و به زيبايي آواز مي خوانده است.او از ملاكين مشهد بود و از خواندن در جمع پرهيز داشته ، گاه براي دوستان سرشناسي كه به ديدارش مي آمدهاند،ميخوانده. پدر او«مهدي»شجريان از صداي پر طنين و رسا برخوردار بود و آواز خواندن را در جواني شروع كرد ولي خيلي زود در محيط بسته و سنتي به قرائت قرآن رو آورد و تا آخر عمر بر همان عقيده باقي ماند و آواز را رها كرد و در قرائت قرآن جايگاه خاصي در مشهد پيدا نمود و شاگردان زيادي براي تلاوت قرآن تربيت كردكه از جمله «محمدرضا شجريان» است.
تمام وقت «شجريان» از شش سالگي به خواندن قرآن با صداي خوش مي گذشت. در دوازده سالگي شهره خاص و عام بود و در مجامع بزرگ مذهبي و يا سياسي آن موقع تلاوت اول برنامه با او بود. به علت توانايي در تلاوت قرآن با صداي خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبيرستان بر خلاف خواستهاش به دانشسراي مقدماتي رفت و راه معلمي پيش گرفت و از بيست سالگي به معلمي در دهات خراسان پرداخت. يك سال بعد ازدواج كرد البته با دختري كه او هم معلم دبستان بود.
استاد مسلم آواز از نوجواني براي فراگيري گوشههاي آوازي به هر دري مي زد و از هر كسي كه شمهاي اطلاع داشت سئوال ميكرد.به ندرت دسترسي به راديو پيدا ميكرد تا موسيقي دلخواهش را بشنود كه آن هم زمانش كوتاه بود و حاصلي نداشت، تا اينكه در محيط شبانه روزي دانشسرا ميسر شد برنامه گلها و برنامه ساز تنها را بشنود و تمريناتش را شروع كند.كمي بعد دبير موسيقي او آقاي جوان نيز وي را راهنمايي و كمك كرد. بيشترين تمرينات سازنده در دوران معلمي در خارج شهر بود كه فراغتي داشت و اغلب به كوه و صحرا ميرفت و تكنيك و متد را با سليقه خود تجربه و تمرين ميكرد و صداهاي گوناگون و تحريرها و چهچه ها را دستور كار خود قرار داده بود.دوست همكلاسي او «ابولحسن كريمي»از ابتداي كار معلمي سنتوري با خود آورده بود كه بنوازد،او نيز ترغيب شده و مضراب به دست گرفت كه ببيند ميتواند بنوازد يا خير.
چندي بعد صداي سنتور «جلال اخباري» را از راديو مشهد شنيد و او را پيدا كرد و با هم دوست شدند.«اخباري» ساز ميزد و «شجريان» هم ميخواند.در واقع او تمرينات آواز با ساز و فراگيري نت و نواختن صحيح سنتور را با «اخباري»شروع كرد.
«شجريان» در همان ابتداي كار ديد كه صداي سنتور مشقياش بسيار بد است پس به فكر افتاد كه سنتوري بسازد. كمي نجاري مي دانست با زير رو رو كردن تمامي كاروانسراها و چوب فروشي ها و با دادن يك انعام 5 تواني ،الوار پهن از چوب توت بيست ساله را پيدا كرد و آن را مطابق اندازه ها بريد . در آن زمان كسي در مشهد گوشي سنتور نمي فروخت ، مجبور شد صد عدد ميخ نمره شش بخرد و آن ها را با سوهان دستي كوچك كند. اين سنتور كه دوازده خركه بود ساخته شد و او با يك دلبستگي عجيب به اين ساز ، تمرينات سنتور را بيشتر كرد. با اينكه براي اولين بار بود چنين كاري كرده بود و در مورد پل گذاري سنتور تجربه و اطلاعي نداشت ولي سنتور صداي دلنشيني داشت.او غير از آن سنتور، سنتورهاي ديگري را نيز ساخت.
«شجريان»در سالهاي بعد از 40 با هنرمندان راديو خراسان آشنا شده بود ولي حاضر به ضبط برنامه موسيقي